![]() |
![]() |
|
|
پيشينه تحقيق ميزان رضايت از زندگي زناشويي در زنان شاغل و خانه دارو همسران آنها در شهر گناباد افق دانش؛ مجله دانشكده علومپزشكي و خدمات بهداشتي،درماني گناباد (دوشماره 2؛ تابستان سال 1385) چكيده زمينه و هدف: ازدواج مهمترين تصميم در زندگي محسوب ميشود و حدود 95% از افراد در برههاي از زمان ازدواج ميكنند. در طول زندگي مشترك، متغيرهاي گوناگوني بر نحوة ارتباط زوجين با يكديگر تأثير ميگذارد. اين متغيرها، رضايت يا عدم رضايت زن و شوهر را از روابط زناشويي به همراه دارند. اين پژوهش با هدف تعيين ميزان رضايت از زندگي زناشويي در زنان شاغل و خانهدار و همسران آنها در شهر گناباد انجام شد. روش تحقيق: در اين پژوهش مقطعي و توصيفي- تحليلي، نمونهگيري به صورت دو مرحلهاي انجام شد؛ در مرحله اول نمونهگيري خوشهاي متناسب با حجم و مرحله دوم آن نمونهگيري تصادفي ساده بود و در آن 25 زوج داراي همسر خانهدار و 25 زوج داراي همسر شاغل انتخاب شدند. دادهها با استفاده از پرسشنامه حاوي مشخصات فردي و پرسشنامه رضايت از زندگي زناشويي انريچ جمعآوري شدند؛ سپس با استفاده از روشهاي آماري توصيفي و آزمونهاي t، ANOVA و رگرسيون خطي در سطح معنيداري 05/0P مورد تجزيه و تحليل قرار گرفتند. يافتهها: ميانگين نمره رضايتمندي در زنان شاغل و همسران آنها، 6/06/3 و در زنان خانهدار و همسران آنها 7/0 7/3 به دست آمد و اختلاف ميان آنها معنيدار نبود. بين رضايتمندي و سطوح مختلف تحصيل در دو گروه مردان و زنان نيز اختلاف معنيداري مشاهده نشد؛ اما بين سطوح درآمد و ميزان رضايتمندي از زندگي زناشويي در مردان اختلاف معنيدار بود (047/0=P). در زنان شاغل بين سن ازدواج با رضايتمندي (023/0=P) و بين سالهايي كه از ازدواج گذشته بود، با رضايتمندي (02/0=P)، ارتباط معنيداري مشاهده شد. نتيجه گيري: بر اساس يافته هاي اين مطالعه، به نظر ميرسد بين رضايتمندي از زندگي زناشويي و وجوه مختلف آن در زنان شاغل و زنان خانهدار و همسران آنها با متغيرهاي خاص ارتباط وجود دارد. چكيده: رشته تحصيلي : مديرت امور فرهنگي سوال اصلي تحقيق : افراد با توجه به ملاكها و معيارهايي كه هنگام انتخاب همسر مد نظر داشته اند چه مقدار از زندگي خانوادگي خود رضايت دارند؟ هدف : شناخت تاثير معيارهاي همسر گزيني بر رضايت از زندگي خانوادگي مي باشد. تئوريهاي تحقيق : همسرگزيني و رضايت از زندگي:جامعه شناسانه و روانشناسانه و در مجموع 13 تئوري عنوان شده است. براي چارچوب نظري 4 تئوري كنش متقابل نمادين ، همسان همسري ، مجاورت مكاني و تلفيقي از تئوريهاي رضايت از زندگي مورد استفاده قرار گرفته اند. جامعه آماري : مزدوجين سالهاي 76-70 . روش نمونه گيري : سيستماتيك . روش تحقيق : پيمايشي است و از تكنيك مصاحبه و پرسشنامه براي جمع آوري داده ها و اطلاعات كمك گرفته شده است. 6 فرضيه در اين پژوهش عنوان شده كه اين فرضيات داراي 6 متغير مستقل و يك متغير وابسته اند، ضمن اينكه 4 متغير كنترل كه عبارتند از :نحوه آشنايي با همسر ، سن زوجين هنگام ازدواج، تعداد سالهاي ازدواج و شغل زوجين ارائه شده اند.متغيرهاي مستقل عبارتند از: منشا اجتماعي زوجين ، تشابه اعتقادات ديني زوجين ، پايگاه اجتماعي والدين زوجين و ميزان درآمد زوجين كه بين اين چهار متغير و متغير وابسته (رضايت از زندگي خانوادگي ) رابطه معني داري وجود دارد ولي بين دو متغصر مستقل ميزان اختلاف سن زوجين و ميزان اختلاف سطح تحصيلات زوجين با متغير وابسته رابطه معني داري موجود نبوده است. اين پايان نامه همراه با كتابنامه و در 160 ص ارائه گرديده شده است. 2125پ
بررسي عوامل موثر بر رضايتمندي از زندگي مشترك در زنان فرهنگي و همسران آنها در شهر اصفهان روناك عشقي و فاطمه بهرامي خوندابي. . دومين كنگره سراسري آسيب شناسي خانواده در ايران , 1385. چكيده: -بررسي عوامل موثر بر رضايت از زندگي مشترك در زنان فرهنگي و همسران آنها در شهر اصفهان هدف پژوهش حاضر بررسي عوامل موثر بررضايت مندي زناشويي در زنان فرهنگي و همسزان شان در شهر اصفهان ميباشد.اين پژوهش به بررسي تاثير عوامل اجتماعي ،ارزشي ،اقتصادي ،جنسي ،جسماني،خانوادگي ،شغلي ،شناختي ،عاطفي و فرهنگي بر رضايت مندي زنان فرهنگي و همسرانشان در زندگي مشتر ك مي پردازد.جامعه آماري پژوهش زنان متاهل و شاغل دراداره آموزش و پرورش شهر اصفهان و همسران آنها بود.نمونه آماري شامل 30 زن شاغل و 30 نفر همسران آنها بودكه به طور تصادفي از جامعه آماري انتخاب شدند.ابزار پژوهش ،پرسشنامه رضايت مندي زناشويي محقق ساخته شامل 110 سوال ميباشد كه روايي آن توسط چندين تن از استادان صاحب نظر مورد تاييد قرار گرفت و همچنين پايايي آن با استفاده از فرمول اعتبار يابي اسپيرمن برون برابر 0.64 براورد شد. نتايج تجزيه و تحليل آماري توصيفي (ميانگين ،انحراف استاندارد)و استنباطي (آزمون t استودنت تك گروه و t دوگروه مستقل ) نشان داد كه بيشترين ميزان رضايت مندي مردان به ترتيب در مقوله هاي ارزشي ،جسماني ،عاطفي ،شناختي ،خانوادگي و شناختي است و كمترين ميزان رضايت مندي در مقوله هاي شغلي ،فرهنگي و اقتصادي مي ياشد.همچنين بيشترين ميزان رضايت مندي زنان به ترتيب در مقوله هاي شناختي ،ارزشي ،عاطفي ،و خانوادگي است و كمترين ميزان رضايت مندي زنان به ترتيب در مقوله هاي شغلي ،فرهنگي ،جنسي و اقتصادي است .نتايج پژوهش نشان داد كه كمترين رضايت مندي در زنان و مردان مربوط به عوامل شغلي است كه در هر دو گروه كمتر از حد متوسط جامعه ميباشد.و بالاترين حد ميزان رضايت مندي زنان در مقوله شناختي و مردان در مقوله ارزشي ميباشد.ذكر اين نكته حائز اهميت است كه در مجموع ميزان رضايت مندي مردان از زندگي مشترك بيشتر از زن است. «بررسي تأثير اشتغال زنان بر رضايت همسرانشان از زندگي مشترک استاد راهنما: جناب اقای جعفر شرفخانی پژوهشگر: فرشته ايزدی چكيده: پژوهش حاضر با هدف «بررسي تأثير اشتغال زنان بر رضايت همسرانشان از زندگي مشترك» صورت گرفته است. چهارچوب نظري پژوهش بر اساس نظريات دوگانگي نقش زن (نظريه فرهنگ، نظريه نقش اقتصاد و نظريه شبكه) و نظريات ثبات و استحكام خانواده (نظريه كاركردگرايي، نظريه مبادله و نظريه برابري) تنظيم شده است. روش تحقيق مورد استفاده در اين كار روش پيمايشي بود. با توجه به تعداد افراد جامع آماري كه 350 نفر بودند با استفاده از جدول كرچسي و مورگان حجم نمونه 140 نفر در نظر گرفته شد و اطلاعات لازم براي كار با روش پرسشنامه از افراد نمونه كه به روش نمونه گيري طبقه بندي ساده انتخاب شده بودند گردآوري گرديد و دادهها در پايان با روشهاي مختلف آماري و با استفاده از برنامه نرم افزاري spss تجزيه و تحليل شدند و در جداول يك بعدي دو بعدي توصيف شدند و در بخش بعدي يافتههاي آماري توضيح داده شدند. در بين 10 متغيري كه تأثيرشان بر متغير رضايت از زندگي مشترك سنجيده شد، بين متغيرهاي سن مردان، سن زنان، ميزان درآمد مردان، ميزان درآمد زنان، تعداد فرزندان، تحصيلات مردان و رضايت شغلي مردان با متغير وابسته ارتباط معني دار آماري ديده نشد و بين متغيرهاي نوع شغل مردان، ميزان مسئوليتپذيري زنان و ميزان ارتباط با اقوام و اطرافيان با متغير وابسته (رضايت از زندگي مشترك) ارتباط معنيدار آماري وجود داشت كه با توجه به اين مسئله در فصل آخر تحقيق به ارائه راهكارهايي جهت بهبود وضعيت رضايت از زندگي مشترك در بين زوجين داده شد بيان مساله: خانواده واحد اصلي اجتماع است ودر نتيجه به توجه ويژه اي نياز دارد از اين رو مي بايست از گسترده ترين حمايت و ياريهاي ممكن برخوردار باشد تا پذيراي كامل مسوليت هاي خود در جامعه باشد.(كي نيا 1369) معتقد است خانواده نخستن نظام نمادي عمومي و جهان است كه براي رفع نيازمنديهاي حياتي و عاطفي انسان و بقاي جامعه ضرورت تام دارد و از همه نهادها ي اجتماعي طبيعي تر است و خانواده پايه و اساس هر اجتماع بزرگي است. و در اين ميان رضايت از زندگي زناشويي از عوامل بسيار مهم در زندگي است، در صورت وجود آن در زندگي و خانواده، باعث ميشود زوجين آرامش را در زندگي ببينند و با آرامش و رضايت آنها، فرزندان نيز در خانواده به خوبي تربيت شوند و آثار آن را در جامعه از خود نشان خواهندداد؛ نبود رضايتمندي(1) باعث مشكلات و اختلافات زيادي در بسياري از زمينهها ميشود، حتي در پارهاي موارد زوجين را تا پاي ميز طلاق هم ميكشاند كه عواقب بسيار بد و وخيم آن بر كسي پوشيده نيست. هر يك از افراد جامعه بخش قابل ملاحظهاي از عمر خود را در خانه مي گذرانند و بدون شك تاثير زن از طريق فرزندان و همسرش بر جامعه بسيار مهم است و لذا اطلاع از ميزان رضايت و عوامل موثر بر رضايت زنان امر قابل توجهي است چرا كه با سنجش آن مي توان در برنامه ريزيها از آن استفاده كرد و در صورت امكان گامي موثر درجهت از بين بردن نارضايتي از زندگي خانوادگي برداشت . اگر بخواهيم رضايت زناشويي را در خانواده ايجاد كنيم بايد به دنبال عواملي باشيم كه موجب ايجاد رضايتمندي ميشود و خانوادهها را به سوي آن ترغيب كنيم. يكي از اين عوامل اشتغال زنان است. مشاركت روزافزون زنان در بيرون از خانه باعث تقويت حس اعتماد به نفس و استقلال و افزايش قدرت تصميمگيري و برخورد مناسب با و حوادث زندگي و اثر مطلوب بر روابط خانوادگي بر جاي گذارده است. - maritsatisfaction 1
مطالعات زيادي نشان داده كه يكي از مهمترين عوامل موثر بر رضايت زناشويي مسئله اقتصادي و درآمد است، چنانچه اين درآمد از طرف هر دو زوج باشد باعث سهولت زندگي ميشود؛ ولي در كنار اين سهولت زندگي، در پارهاي موارد باعث بروز مسائل و مشكلات هم ميشود كه در اين تحقيق به آن پرداخته ميشود. آبوت، پاملا و ولاس، كلر (1381)، جامعه شناسي زنان، ترجمه منيژه نجم عراقي، چاپ دوم، نشر ني، تهران؛ تاثيري كه كار زن و درآمد وي در ابعاد مختلف زندگي دارد بر كسي پوشيده نيست خصوصاً اثري كه اين درآمد بر رفاه خانواده و رضايت زناشويي ميگذارد. امروزه رفاه خانواده در جوامع بسيار مهم است و اعضاي آن خصوصاً زن و شوهر تلاش خود را انجام ميدهند تا از هر جهت به آرامش و خوشبختي و رضايت برسند. اشتغال زنان در فعاليتهاي اقتصادي خارج از چهارچوب خانوار كه طي چند دهه گذشته تدريجاً اهميت يافته مسائلي را مطرح كرده است كه به دليل اهميت، موضوع پژوهشهاي متعددي قرار گرفتهاست و از آنجا كه اين امر خصوصا در ایران با شتابزدگي در ميان برخي از گروهها مطرح گرديد و در عين حال شرايط اجتماعي، فرهنگي جامعه ایران در خيلي موارد پويايي مناسب با آن را نداشته است، اشتغال زنان از سويي با مسائل حاد -در برخي از موارد- مواجه گرديده و از سويي ديگر اختلاف عقيده در ميان تودههاي مختلف مردم موجب شد(ساروخاني، 1379 : 178) بررسىها حكايت از اين دارد كه با آغاز دوره سازندگى در نظام جمهورى اسلامى، زمينه گسترش اشتغال زنان، بيش از پيش فراهم گرديد؛ بهطورى كه حذف بسيارى از محدوديّتهاى تحصيلى در رشتههاى فنى و مهندسى در سال 1372 از جانب شوراى انقلاب فرهنگى، موقعيّت اجتماعى زنان را ارتقا بخشيد و زمينههاى رشد علمى، پژوهشى آنان را فراهم نمود بهطورى كه گروه قابل توجهى از آنها توانستند با تلاش و پىگيرى، تعدادى از پستهاى ميانى و بالاى ادارى و آموزشى را به دست گيرند. به همين دليل، اشتغال زنان در سال 1375 نسبت به سال 1370 از رشدى معادل 4/43% برخوردار گرديده كه 1/49% آنان در مشاغل علمى و تخصصى مشغول به كار بودهاند(1). طبق آمار ارائه شده حدود 31% كاركنان بخش دولتى بدون احتساب كارگران، زن هستند كه از اين ميزان، 73% در آموزش و پرورش و 5/15% در وزارت بهداشت و 5/1% در ساير ادارات مشغول به كار بودهاند(2). 1 - افشاري، زهرا (1380)، اشتغال زنان و رفاه خانواده: يك چارچوب تحليلي، فصلنامه پژوهشي زنان، شماره 2، زمستان 80، تهران؛ 2. روزنامه كيهان، شماره 16346 حضور زنان در مشاغل توليدى و خدماتى در سال 1375 نسبت به مقدار مشابه در سال 1356 از رشد بالايى برخوردار بوده است؛ بهطورى كه 6/31% از كل زنان شاغل كشور را صنعتگران و كارگران مشاغل مربوط تشكيل داده و كارگران كشاورزى، جنگلدارى و ماهىگيرى نيز 4/14% از كل زنان شاغل را به خود اختصاص مىدهند. 4/4% از كل زنان شاغل نيز كاركنان خدماتى و فروشندگان فروشگاهها هستند.(1) با اين حال جايگاه زنان در دايره اشتغال، در حدّ پايينى است كه اين امر مىتواند به تنوع شغلى زنان و هنجارهاى فرهنگى كشور بازگردد. امروزه مشارکت روز افزون زنان در بيرون از خانه باعت تقويت حس اعتماد بنفس و استقلال و افزايش قدرت تصميم گيري و برخورد مناسب با رويدادها و حوادث زندگي و اثر مطلوب بر روابط خانوادگي برجاي گذارده است . در واقع زن با کار و فعاليت اجتماعي قدرت خلاقيت ، کارآيي و استقلال بيشتري مي يابد چرا که زن در ازاء دريافت وجه حاصل از فعاليت اجتماعي و همچنين تبادل اطلاعات علم و آگاهي و تعامل اجتماعي استقلال عمل بيشري مي يابد بهتر مي تواند در برابر مشکلات خانه و محيط کار تصميم گيري و مداخله نمايد . به طور کلي بايد گفت هر چه زنان بيشتر وارد عرصه اجتماعي شوند به همان نسبت بحران هويت فردي و اجتماعي ، افسردگي و انزواگرايي ، بيزاري از نظام کنترل اجتماعي ، بي اعتمادي و بدبيني به قوانين و قواعد حاکم بر جامعه در اين قشر عظيم کاسته خواهد شد . بيرون رفتن زن از خانه و چند ساعتي از روز را در اجتماع بودن باعث ميشود كه رفتار وي در خانواده هم تحت تاثير قرار گيرد و در مواردي وظايف مادري و همسري را هم به نحو بهتري انجام دهد و يا به عكس. تاثيري كه اشتغال زنان بر رضايت زناشويي (چه از جهت منفي و چه از جهت مثبت) ميگذارد آنچنان ابعاد وسيع و گستردهاي را دارد كه بسياري از جامعه شناسان، روانشناسان و اقتصاددانان به اين قضيه ميپردازند.
1- كار زنان...، آتيه، ويژهنامه شماره 461 به نظر ميرسد كه زنان هنگامي كه به استقلال مالي ميرسند،آرامش خاطر 3. .بيشتري دارند و همين آرامش خاطر تاثير بسزايي بر روابط وي با همسر، بچهها و ساير اقشار جامعه ميگذارد كه باعث به وجود آمدن رضايت زناشويي در زندگي ميشود. علی، قائمی، حیات زن در اندیشه اسلامی، تهران، انتشارات امیری، چاپ اول، 1373، . (ص85-83 .) و در اين تحقيق برانيم تا رضايت از زندگي زنان شاغل را با چهار نقش مرتبط با آن كه شامل : نقش همسري – خانه داري –مادري و نقش شغلي مي شود مد نظر قرار دهيم و اين مسئله را مي سنجيم كه آيا زنان در اين چهار نقش از مزايا روابط و فعايت هاي آن راضي هستند؟ و همچنين در پي آنيم كه به مقايسه ي رضايت از زندگي زنان شاغل و خانه دار بپردازيم. سوالات : 1- ارتباط خوداثربخشي وميزان رضايت اززندگي زنان شاغل وخانه دار به چه صورت است؟ 2- ارتباط تحصيلات وميزان رضايت از زندگي زنان شاغل وخانه داربه چه صورت است؟ 3- ارتباط اوقات فراغت ورضايت از زندگي زنان شاغل وخانه دار به چه صورت است؟ 4- ارتباط احساس فشارنقش درانجام نقش ورضايت اززندگي زنان شاغل وخانه دار به چه صورت است؟ 5- ارتباط درآمد سرانه خانواده و ميزان رضايت از زندگي زنان شاغل وخانه دار به چه صورت است؟ 6- ارتباط منزلت شغلي شوهر وميزان رضايت از زندگي زنان شاغل و خانه دار. به چه صورت است؟ 7- ارتباط قدرت در خانواده و ميزان رضايت از زندگي زنان شاغل و خانه دار به چه صورت است؟ 8- ارتباط طول دوره زناشويي و ميزان رضايت اززندگي زنان شاغل و خانه دار به چه صورت است؟ 9- ارتباط استقلال مالي و ميزان رضايت اززندگي زنان شاغل و خانه دار به چه صورت است؟ 10- ارتباط تعداد فرزندان و ميزان رضايت اززندگي زنان شاغل و خانه دار به چه صورت است؟
فرضيات : 1- بين ميزان خوداثربخشي وميزان رضايت اززندگي زنان شاغل وخانه داررابطه مستقيم وجود دارد. 2- بين ميزان تحصيلات و رضايت از زندگي زنان شاغل وخانه دار رابطه مستقيم وجود دارد. 3- بين ميزان اوقات فراغت ورضايت از زندگي زنان شاغل وخانه دار رابطه معنيدار وجود دارد. 4- بين ميزان احساس فشار نقش در انجام نقش ورضايت اززندگي زنان شاغل وخانه داررابطه معكوس وجود دارد. 5- بين ميزان درآمد سرانه خانواده و ميزان رضايت از زندگي زنان شاغل وخانه دار ابطه مستقيم وجود دارد. 6- بين منزلت شغلي شوهر وميزان رضايت از زندگي زنان شاغل و خانه دار رابطه مستفيم وجود دارد. 7- بين ميزان قدرت در خانواده و ميزان رضايت از زندگي زنان شاغل و خانه دار رابطه معنيدار وجود دارد. 8- بين طول دوره زناشويي و ميزان رضايت اززندگي زنان شاغل و خانه دار رابطه معنيدار وجود دارد. 9- بين استقلال مالي و ميزان رضايت اززندگي زنان شاغل و خانه دار رابطه معنيدار وجود دارد.0- ۱۰- بين تعداد فرزندان و ميزان رضايت اززندگي زنان شاغل و خانه دار رابطه معكوس وجود دارد. هدف كلي: مقايسه رضايت از زندگي زنان شاغل و خانه دار و بررسي عوامل موثر بر آن. اهداف جزئي: اهداف توصيفي: 1- شناسايي ميزان ارتباط خوداثربخشي وميزان رضايت اززندگي زنان شاغل وخانه دار. 2- شناسايي ميزان ارتباط تحصيلات و رضايت از زندگي زنان شاغل وخانه دار. 3- شناسايي ميزان ارتباط اوقات فراغت ورضايت از زندگي زنان شاغل وخانه دار. 4- شناسايي ميزان ارتباط احساس فشارنقش درانجام نقش ورضايت اززندگي زنان شاغل وخانه دار 5- شناسايي ميزان ارتباط درآمد سرانه خانواده و ميزان رضايت از زندگي زنان شاغل وخانه دار 6- شناسايي ميزان ارتباط منزلت شغلي شوهر وميزان رضايت از زندگي زنان شاغل و خانه دار. 7- شناسايي ميزان ارتباط قدرت در خانواده و ميزان رضايت از زندگي زنان شاغل و خانه دار. 8- شناسايي ميزان ارتباط طول دوره زناشويي و ميزان رضايت اززندگي زنان شاغل و خانه دار 9- شناسايي ميزان ارتباط استقلال مالي و ميزان رضايت اززندگي زنان شاغل و خانه دار . 10- شناسايي ميزان ارتباط تعداد فرزندان و ميزان رضايت اززندگي زنان شاغل و خانه دار. اهداف مقايسه اي: 1- مقايسه ي تاثير ارتباط خوداثربخشي برميزان رضايت اززندگي زنان شاغل وخانه دار. 2- مقايسه ي تاثيرميزان تحصيلات بر رضايت از زندگي زنان شاغل وخانه دار. 3- مقايسه ي تاثير اوقات فراغت بررضايت از زندگي زنان شاغل وخانه دار. 4- مقايسه ي تاثير احساس فشارنقش درانجام نقش بررضايت اززندگي زنان شاغل وخانه دار. 5- مقايسه ي تاثير درآمد سرانه خانواده بر ميزان رضايت از زندگي زنان شاغل وخانه دار. 6- مقايسه ي تاثير منزلت شغلي شوهر برميزان رضايت از زندگي زنان شاغل و خانه دار. 7- مقايسه ي تاثير قدرت در خانواده بر ميزان رضايت از زندگي زنان شاغل و خانه دار. 8- مقايسه ي تاثيرطول دوره زناشويي برميزان رضايت اززندگي زنان شاغل و خانه دار 9- مقايسه ي تاثيراستقلال مالي بر ميزان رضايت اززندگي زنان شاغل و خانه دار . 10- مقايسه ي تاثير تعداد فرزندان بر ميزان رضايت اززندگي زنان شاغل و خانه دار. . :تعريف عملي ۱ (marital satisfaction) تعريف رضایت مندي باید عنوان کنیم که بحث از رضایتمندی در زندگی زناشویی مقوله ایست که در بر دارنده مسائل زیادی از جمله احساس امنیت ، مسولیت پذیری داشتن روابط مناسب ا اقوام یکدیگر ، احساس ارزش و افتخار از ازدواج و ... است . اگر از این شاخص ها به نحو شایسته ای در زندگی زناشویی به وجود بیاید به تبع آن بهداشت روانی . آرامش روانی خانواده تامین می شود چرا که این عوامل خود زیر بنای تلاش زوج ها برای رسیدن به خوشبختی هر چه بیشتر می باشد.۲ روابط صمیمی با دیگران شاید مهمتریت تجارب زندگی باشد عاشق شدن ، داشتن دوستان خوب ، روابط خوب با والدین و فرزندان برای همه بسیار حائز اهمیت است . اکثر مردم داشتن روابط خوب با دیگران را برای خوشحالی خویش تقریبا از هر چیز دیگری ضروری تر می دانند. تحقيقلت تجربي نيز اين موضوع را ثابت كرده اند در تحقيقاتي كه رابطه بين سلامت رواني و رضامندي زناشويي يا آسيب هاي رواني خصوصا افسردگي اختلالات و بيماريهاي جسمي ارتباط دارد. ۳ تعریف اشتغال زنان:اشتغال زنان در سه سطح خرد، کلان و توسعه تعریف میشود: 1- اشتغال برای تامین زندگی خصوصی (زندگی خانوادگی) ; 2- سهیم بودن در ایجاد عدالت اجتماعی - سیاسی - فرهنگی - اقتصادی یا نظام موازنه (زندگی اجتماعی) ; 3- اشتغال به معنای سهیم بودن در تکامل (زندگی تاریخی) . 1 marital satisfaction 2 اسودي – مريم بررسي اثر تفكرات غير منطقي بر رضايتمندي زندگي زناشويي دانشگاه فردوسي مشهد 1377 3 مهدويان – فاطمه بررسي تاثير آموزش ارتباط بر رضامندي زناشويي و سلامت روان تهران انيستيتو روانپزشكي 1376
تعریفی که امروز از اشتغال زنان ارائه شده و موضوع مطالعه و بررسی و ارائه راه حل قرار گرفته، اگر نتوان گفت که کاملا، ولی به جرات میتوان گفت قریب به اتفاق فعالیتها در جهت تایید تعریف در سطح اول، یعنی تامین زندگی خصوصی و پرداختن به موضوع در سطح خرد میباشد. با بزرگ نمودن موضوعات شخصی و ناهنجاریهای ناشی از آن، رفتارهای فردی محور تحقیق و بررسی در موضوعات مربوط به زنان، بویژه وضعیتشغلی آنان است و تقریبا هرگز از سهیم بودن زنان (آن هم زنان انقلابی ایران) در تکامل و تغییر جهت توسعه جهانی سخنی به میان نمیآید. بررسی در سطح خرد و تعریف اقتصادی از اشتغال، تبلیغ و اشاعه این مطلب است که زنان باید بتوانند با دارا بودن شغل خارج از منزل به استقلال اقتصادی دستیابند، تا به شوهر وابسته نباشند یا در اجتماع حضور داشته باشند. در يك تقسيم بندي كلي، زنان در جامعه فعلي به دو دسته تقسيم ميشوند، زنان خانه دار و زنان شاغل تعريف زنان شاغل: زناني كه به مفهوم عام، حداقل نيمي از روز در خارج از منزل در محلي مشغول به كار هستند و در پايان ماه دستمزد ميگيرند و داراي زندگي شغلياند. تعريف زنان خانه دار: زناني كه با همان مفهوم سنتي به شغل خانهداري مشغولند، آنها شايد به فعاليتهاي متنوع علمي، فرهنگي نظير شركت در كلاسهاي آموزشي و هنري در جهت بالابردن مهارتهاي فردي خود هستند و يا در گروههاي دوستي در فعاليتهاي متنوع اجتماعي شركت ميكنند، اما نسبت به گروه اول، زمان بيشتري را در خانه صرف ميكنند و دستمزدي هم از بيرون از خانه دريافت نميكنند.
1. www.hawzah.net/Hawzah/Magazines/MagArt.aspx?MagazineNumberID=3694&id=20532 81k - Cached - Similar pages
ضرورت و اهميت تحقيق: جهان امروز سير هزاران سالهاي را براي رسيدن به تمدن جديد گذراندهاست كه اين سير همچنان ادامه دارد. كشور ايران نيز از اين قاعده مستثني نيست و تلاش ميكند تا همگام با كشورهاي پيشرفته براي رسيدن به تمدنهاي جديد حركت كند. در اين ميان گشايش جامعه ايران به سوي آوردههاي تمدن جديد دگرگونيهاي بسياري به بار آورد كه از مهمترين آنها حركت زن از خانه و دستيابي وي به بازار اشتغال است. اين پديده جامعه و مخصوصاً خانواده ايراني را از جهاتي بسيار تحت تاثير قرار داد و چهره اشتغال صورتي تازه يافت. با رفتن زنان از خانه و اشتغال آنان اصول زندگي سنتي درهم شكسته شد و در همه زمينهها محاسن و معايبي را به دنبال داشت؛ انقلابي را در بسياري از اركان جامعه به وجود آورد كه بيشترين تاثير آن بر روی ساختار خانواده بوده است. در موردزنان حتي اگر اصلي ترين و اساسي ترين كار زنان را تربيت فرزند و خانه داري و همسر داري بدانيم ( بدون در نظر گرفتن اين موضوع كه زنان به عنوان نيمي از پيكره جامعه بزرگترين نقش ها و رسالتها را در مورد پيشرفت و توسعه اقتادي و اجتماعي كشور مي توانند به عهده بگيرند) بدون شك زني با اختلال در رضايت از زندگي خانوادگي نمي تواند مادر و همسر مناسبي باشد. بنابراين سنجش رضايت از زندگي خانوادگي و توجه به آن در صورت امكان رفع نارضايتي از موارد مهم است.نارضايتي و ناكامي نارساييهاي رواني را در پي دارد و اختلالات فكري و روحي از طريق كودكان و شوهران به كل جامعه منتقل مي شود و نتايج نامطلوبي به بار مي آورد. بر طبق نظريه پردازان انگيزشي ناكامي يك علت اساسي پرخاشگري است كه حالتي از انگيختگي يا سايق را در شخص بوجود مي آورد... براي كنترل پرخاشگري بايد به ر اههايي بيانديشيم كه مي توانند ناكامي را كم كنند. يكي از ممحققان (رانسفورد:1968) با گروهي از سياهپوستان منطقه لوس آنجلوس مصاحبه كرد و دريافت كساني كه داراي احساس نارضايتي شديد بودند براي انجام رفتار پرخاشگرانه مستعد تر از ديگرانند (كريمي : يوسف1372ص285) ولي متاسفانه در جامعه ما تحقيق و كندو كاو در اين زمينه بسيار كم است. و عوامل موثر بر رضايت از زندگي خانوادگي زنان شناخته شده است. و از سويي وقتي به پيامدهاي رضايت از زندگي در زمينه سلامت رواني خانواده و در نهايت جامعه نظر مي افكنيم مي بينيم كه شناخت عوامل موثر بر آن داراي اهميت خاصي مي باشد. بنابراين لزوم پژوهشهايي در اين زمينه ضروري به نظر مي رسد. تعريف نظري:
بررسي نظريه هايي پيرامون رضايت از زندگي خانوادگي : مفهوم رضايت از زندگي خانوادگي را به دو شكل مي توان تصور كرد. اول اينكه آنها به عنوان متغير مستقل قلمداد كنيم كه به دنبال خود اين را مي آورد كه رضايت از زندگي خانوادگي چه تاثيري بر بقيه موارد مثل سلامت رواني و . . . دارد ؟ نمي پردازيم . و پاسخگويي به اين سوال در حيطه اين پژوهش نمي باشد . دوم اينكه رضايت را به عنوان متغير وابسته قلمداد كنيم كه در اين صورت اين سوال مطرح مي شود كه چه چيزهايي برآن موثر واقع مي شوند؟ پاسخگويي به اين سوال در حيطه اين پژوهش مي باشد و ما قصد داريم براي آن يا برخي مناسب بيابيم . در پاسخ به اين سوال تعدادي نظريه ارائه شده است كه در اين قسمت به طور اجمالي آنها را بررسي مي كنيم . نظريه نياز (Need theory): منطقي ترين چيزي كه در وهله اول به ذهن مي رسد،اين است كه اگر فردي آنچه را مي خواهد بدست آورد راضي خواهد بود و اگر نتواند آنها را بدست آورد ناراضي است،به نظرهروشكا (Hraschka) دسترسي به هدف و ارضا نياز همراه با احساس رضايت و خوشبختي تجربيات مطبوع همراه است . بر عكس عدم ارضاء نياز با نارضايتي وارزش هاي احساسي منفي همراه است . (رفيع پور، فرامرز، 1372، ص:17 ) اما نياز چيست ؟ هرسي الكساندر ماري معتقد است نياز، عبارت است از نيرويي كه ذهنيات و ادراك آدمي سرچشمه ميگردد و انديشه و عمل را چنان تنظيم مي كند و فرد به انجام رفتاري مي پردازد تا وضع نامطلوبي را در جهتي معين تغيير دهد و حالت نارضايتي را به رضايت و ارضا نياز تبديل كند (رحيمي نيك ، اعظم ، 1374 ، ص10) بسياري از علماي روانشناس درباره نيازها و نظرياتي را ارائه داده اند ، اما نظريات مسلو درباره نيازها، طبقه بندي او از نيازها اهميت خاصي دارد . چون در پژوهش هاي علمي مي توان از طبقه بندي او استفاده كرد . ازنظر مسلو انسان هيچ وقت در رضايت كامل قرار نمي گيرد . رضايت در فرد نسبي است و به محض آنكه خواسته اي ارضاء شد به دنبالش خواسته ديگري به وجود مي آيد . «خواستن هرچيزي في نفسه مي رساند كه خواسته هاي ديگر كه قبلاً وجود داشته اند ارضاء نشده اند . » (مسلو ، آبراهام اج ، 1372 ، ص:57) مسلو معتقد است اگر فردي هر نوع نياز اساسي ديگر با هر مفهوم فعال و مزمن داشته باشد ، صرفاً انساني ناسالم به شمار مي آيد و او همان قدر بسيار است كه گويي دچار كمبود شديد نمك يا كلسيم است .» (مسلو، آبراهام اج ،1372، ص:98 -97) مسلو نيازها را به اين ترتيب طبقه بندي مي كند : 1- نيازهاي فيزيولوژيك : غلبه اين نيازها از همه نيازها بيشتر است و تا وقتي ارضاء نشده اند همه استعدادها در خدمت ارضاي آن است . ولي هنگامي كه ارضاء شدند . موجوديت خود را به عنوان عامل تعيين كننده فعال از دست مي دهند . و نيازهاي طبقه ديگر ظاهر مي شوند . 2- نياز به ايمني : انعكاسي رواني سازگاري با نظم و قاعده طبيعت حالتي بوجود مي آورد كه به آن احساس ايمني secuety مي گوييم ......... هر وقت اين نظم و قاعده تغيير كند، اگر فرد در نتيجه اين تغيير روبروي خطر قرار گيرد . ترس بر او متولي مي شود . و اگر در نتيجه تغيير نظم و قاعده فرد احتمال بروز خطري را پيش بيني كند ، دچار دل نگراني مي شود . و حالت رواني حيوان در اين گونه مواقع ناايمني insecuritu نام دارد . » (بهزاد، محمود، 1355، ص:151) نياز به ايمني قسمتي ظهور مي كند كه نيازهاي فيزيولوژيك نسبتاً خوبي ارضاء مي شوند . اين نيازها هم مثل دسته اول عمل مي كنند. يعني مثلا مي توانند به عنوان سازمان دهندگان تقريباً انحصاري رفتار باشند و نيازهاي مثل نياز به امنيت ثبات، وابستگي ، حمايت، رهايي از ترس و نگراني و آشفتگي، نياز به سازمان . نظم و قانون محدوديت، داشتن حامي مقتدر و .... را مي توانيم بطور كلي جزء نيازهاي ايمني طبقه بندي كنيم ( مسلو، آبرهام اج، 1372 ، ص:74) 3- نياز به عشق و تعلق: بعد از دو نياز بيان شده نياز به عشق و تعلق ظاهر مي شود . هر فردي نياز به روابط عاطفي با مردم دارد و خواستار جايگاهي در گروه و خانواده اش است و درد و تنهايي، انزوا و مطرود بودن، را حس مي كند، قوانيني كه در مورد دو نياز اول وجود دارد در مورد اين نيازهم وجود دارد . 4- نياز به احترام : همه افراد جامعه (بجز برخي از بيماران) به يك ارزشيابي ثابت و استوار و معمولاً عالي از خودشان ، به احترام به خود، يا عزت نفس يا به احترام به ديگران تمايل با نيازدارند . پس اين نيازها را مي توان در مجموعه فرعي طبقه بندي كرد، اول اينكه اين ها عبارتند از تمايل به قدرت، موفقيت ، كفايت ،سيادت ، شايستگي ، اعتماد، رويارويي با جهان و استقلال و آزادي، ثانياً چيزي در ما هست كه مي توانيم آن را تمايل به اعتبار يا حيثيت كه آنرا احترام ديگران نسبت به خودمان مي شود، تعريف كرد . ) مقام، شهرت ، افتخار و . . . بناميم . » (مسلو، آبرام اج ، 1372،ص:83- 82) در اين حيطه از نيازها هم تمامي مواردي كه راجع به نيازهاي قبل عنوان شده، به همان شكل تكرار مي شود . 5- نيازبه خودشكوفايي : اين ويژگي را مي توان به عنوان بكارگيري و بهره برداري كامل از استعدادها، ظرفيت ها ، توانايي هاي بالقوه و غيره توصيف كرد.» (مسلو، آبراهام اج، 1372 ،ص: 213) اگر همه نيازها ارضاء شوند بازهم اغلب (اگرنه هميشه) مي توانيم انتظار داشته باشيم كه نيروي نارضايتي و بي قراري تا زماني به وجود خواهد آمد . مگر آنكه فرد به انجام كاري مشغول باشد كه براي شخص مناسب است (مسلو، آبراهام اج، 1372 ،ص: 84-83 ) از ديگر كساني كه در اين زمينه نظريه پردازي كرده اند ، آلدرفر (Alderfer) است . تئوري او به ERG معروف است و دليل آن اين است كه او معتقد است به سه نياز اساسي در آدمي ؛ نيازهاي زيستي Existen zininimum وابستگي Relatedness و رشد Growht مي باشد . نظريه او با نظريه مسلوفيلي نزديك است البته تفاوت هايي هم دارند از جمله اينكه آلدر فرتاكيد كمي بر سلسله مراتب نيازها و نظم آن دارد . اجتماع در پيدايش و شكل گيري نيازها نقش بسيار مهمي دارد . اجتماع شكل ارضاء نيازها را تعيين مي كند و در پيدايش نيازها تا حد زيادي موثر است . در اين زمينه آقاي رفيع پور از قول فريد ريش فن ويزر (19241) مي گويد :«نه فقط نيازهاي به اصطلاح اجتماعي ، بلكه همچنين نيازهاي به اصطلاح شخصي ، از سوي نيروهاي جامعه تعيين مي شود . حتي نيازهاي جسمي شكل اجتماعي به خود مي گيرند . » (رفيع پور، فرامرز، 1370،ص:21)
نظريه فشار نقش Role strain theory : فشار نقش ، ميزاني است كه فرد در مي يابد كه انجام تعهدات نقش مطابق با انتظارات شكل است ، فشار كنش به اين شكل مقوله بندي مي شود . 1- فشار مادي: كه در آن شخص ، در مي يابد كه تدارك و تهيه چيزهاي مورد نياز براي انجام تعهدات و انتظارات نقش مشكل است . 2- فشار زماني : اين بعد از فشار منفي رخ مي دهد كه فرد زمان كافي براي انجام دادن آنچه او مي خواهد انجام دهد يا فكر مي كند كه بايد براي نقش خاص انجام دهد . ندارد ، فشار زماني ممكن است وقتي ديده شود كه فعاليت هاي مرتبط با يك نقش خاص باعث خستگي بيش از حد مي شود و با وقتي كه براي انجام آن نقش خاص، شتاب وجود دارد . وقتي برقراري هماهنگي زماني بين نقش هاي مختلف موجود براي يك فرد مشكل باشد نيزفرد فشار زماني را حس مي كند . 3- فشار بين شخصي : اين فشار زماني روي مي دهد كه شخص ، در برقراري ارتباط با ديگران در عذاب است . مثلا در نقش همسري با شوهرش و يا در نقش مادري با فرزند و . . . اين احساس رنج و عذاب ممكن است در دعواهاي مكرر يا سكوت بروزنمايد . بهر حال در بسياري از موارد اكثريت افراد ميزاني از فشار نقش را در ابعاد مختلف آن تجربه مي كنند اين فشار در مقدار كم مشكل زياد بوجود نمي آورد . در صورتي كه اين فشار در هر يك از ابعاد خويش به حدي بالا برسد، فرد از نقش مربوط به آن احساس رضايت نمي كند . و در آن نقش معذب است . بسياري از زنان شاغل ، طعم فشار نقش ، در بعد زماني را بارها چشيده اند ، آنچه مهم است ، اگر مجموعه اي از سه بعد فشار در يك نقش احساس شود فرد در آن نقش احساس نارضايتي شديدي خواهد كرد .
نظريه قدرت : از نظر ماكس وبر قدرت عبارت است از اين احتمال كه شخص در رابطه اي اجتماعي قادر باشد اراده اش را در تعقيب اهداف عمل – صرف نظر از هر نوع مقاومتي اعمال نمايد (آبركرامبي ، نيكلاس و ديگران . 1370 ، ص 296 ) بطور كلي انسان برتري مي جويد خواه معنوي و خواه مادي و اين برتري همان قدرت است كه براي انسان ارزش را تشكيل مي دهد . قدرت داراي اثر دوگانه مثبت و منفي است . اثر مثبت از آن حاكم و قدرتمند است و اثر منفي اش به كسي كه تحمل حكومت و قدرت را مي كند نقش مي گيرد. (صدرنبوي ، رامپور، الف ، 1370 ، ص 151) معمولا در اكثر موارد دو قطب يعني قدرتمند و كسي كه قدرت تحمل مي كند ديده مي شود و حتي در خانواده بين زن و شوهر ، هرچند كه عل الظاهر خانواده كانون عشق و محبت بوده و واژه قدرت بيشتر در بيان روابط بين گروه هاي سياسي اقتصادي بكار مي رود مطرح آن در مورد خانواده نامأنوس است؛ اما اگر بپذيريم كه خانواده گروهي تشكيل شده كه از اعضاي است كه منافع اقتصادي ، سياسي و اجتماعي را مي طلبد و گاه و بيگاه به خاطر تضاد بر سر منافع با يكديگر به مبارزه و جدال عيني و غير عيني مي پردازد در خواهيم يافت كه عنوان كردن واعمال واژه قدرت (از روابط زن و مرد در خانواده چندان هم بي مورد نيست . بنابراين تضاد بر سر قدرت بين زن و مرد در خانواده بوجود مي آيد . چه هر كدام از اين دو براي افراد منزلت مهم تري از طريق توسل به امكانات مالي، فرهنگي ، اخلاقي در مسلط شدن بر ديگري و نيل به اهداف خود تلاش مي كنند، گاه اين نبرد بر سه تكليف فرزندان در انتخاب رشته تحصيلي ، انتخاب همسر، بر سر سيادت تام در خانواده هر زماني بخاطر مسايل عاطفي و غيره اتفاق مي افتد (صدر نبوي ، رامپور، پ 1370، ص330) زن با قبول مديريت مصرف خانواده انجام كاري بس مشكل را بر عهده مي گيرد . او علاوه بر اين موظف است كه در تعيين كميت مصرف تصميماتي را اتخاذ نمايد . كه از نظر اقتصادي قابل قبول مرد و ساير اعضاي خانواده باشد . بايستي كيفيت كالاي مصرفي را با سليقه و عواطف تك تك اعضاء خانواده تنظيم كند كه البته با انجام اين عمل جهت صرف خانواده نيز به وسيله او تعيين شده و همين خود يك اهرم قدرتي است كه به طور نامرئي در دست زن خانواده قرار مي گير ( صدرنبوي ، رامپور، پ ، 1370 ، ص 339) آندره ميشل در مورد قدرت مي گويد « رضايت زنان در ازدواج رابطه معكوس و معني داري با ميزان قدرت شوهرانشان دارد . » ( ميشل ، آندره ، 1354، ص 127-104 ) در ايران زن شاغل به مراتب از مردان شاغل هم طراز خود ضعيف تر و كم قدرت تر است . چه در ايران ارزش هاي نظام مذكر استوارتر به جاي مانده و به استثناي مواردي اندك در ساير موارد اين مرد است كه حاكم بر مقررات خانواده و همسر خودش است .(صدر نبوي ، رامپور، ب ، 1370، ص 347) به نظر مي رسد قدرت تصميم گيري در مسايل خانواده بيشتر در دست مردان است و زنان اگر قدرتي هم دارند در مورد وسايل جزيي است و نه در مورد مسايل مهم و اصلي ، متغير ميزان قدرت زنان در خانواده مي تواند ميزان رضايت زنان از زندگي خانوادگي را تحت تاثير قرار دهد |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:21 توسط سعیده مرادی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
| آرشیو موضوعی |
|
واقعه اجتماعی چیست؟ |
|
RSS
|